جوان دینه کوه
قزوین _ الموت

 نوروز در راه هست و در این مواقع هیچ چیز برای یک دینه کوهی از نوع من جذاب تر از پرسه زدن توی کوهی با طبیعت بهاری وسکوت وآرامش , بودن توی خونه ای گرم همراه با کرسی ای داغ و بخاری ای هیزمی , خوردن یه کاسه آش رشته داغ توی ایوون , نشستن کنار آتش در هوای سرد و زیر آسمون پرستاره تا پاسی از شب و گرفتن یک سرما خوردگی وحشتناک و افتادن در بستر بیماری  نیست .... سبز

ازصفات خوب جوانان دینه کوه این هست که اگر تعطیلاتی در پیش باشه اکثر مواقع دینه کوه رو به عنوان مقصد سفرشون انتخاب میکنن که این موضوع میتونه نشونه ی خوبی باشه که این روستا پابرجا بمونه . البته به نظرمن باید اسم روستا رو از دینه کوه برداریم و به جاش بگیم صفا سیتی . با توجه به واژه شناسی ای که خودم به تازگی و به تنهایی بهش پی برده ام ، روستا به محلی گفته می شود که جمعی از کشاورزان و دامداران و به طور کلی روستاییان تمام فصول سال در آن به زندگی و کار مشغول باشند و همچنین هزینه ی زندگی خود را از راه زراعت و دامداری تأمین نمایند.

حالا شرایط دینه کوه را بررسی میکنم : تنها ۶ ماه از سال در دینه کوه رفت و آمد فعالی در جریان است حالا اگر با چشم بصیرت به این موضوع نگاه کنیم تقریبا" یک ماه پاییز هم حدود 2تاونصفی خانواده داخل ده وجود دارند ، علاوه بر این داخل روستا نه گوسفندی هست نه گاوی ، تنها حیوان اهلی ده الاغی تنها هست که نقش پیک موتوری جهت تهیه ی fast food  برای هوس جوانان را ایفا می کند . نیشخند

در ۶ماه ذکر شده کسانی که داخل ده هستند معمولا" افراد بازنشسته هستند که به منازل و باغ هاشون رسیدگی میکنن که منبع درآمد هیچ کدام از ده تأمین نمی شود ، با این تفاسیر دینه کوه روستا نیست .

تنها مسأله ای که وجود داره جاده و راه دسترسی به ده هست که از زمان به وجود آمدن کره ی زمین این مشکل وجود داشت و تا زمان ظهور امام زمان وجود خواهد داشت ....

 

 

شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | مینا پیکانی | نظرات ()

همه ی ما لذت نوشیدن یک لیوان آب را پی در پی تجربه کردیم که این لذت همیشه با احساس آرامش همراه هست , تا به حال شده با نگاه کردن به آب آروم بشید ؟؟؟ زمانی که خواستید جرعه ای آب بنوشید قبل از نوشیدن آن لحظه ای کوتاه درنگ کنید , به آب نگاه کنید , به زلالیت و شفافیتش , به پاک بودنش , به آروم بودنش , به عجیب بودنش و به همه ی صفت های خوبی که از آب سراغ دارید و قابل تأمل هست توجه کنید , با این افکار آرامشی از تماشای آب به دست میارید که نوشیدنش رو براتون لذت بخش تر از همیشه می کنه ...

با این تفاسیر بی دلیل نیست که دینه کوه آرامش بخشه , اولین چیزی که در بدو ورود به دینه کوه باهاش رو به رو خواهید شد , درختانی است که چشمه ای  با آبی زلال رو بین خودشون جای دادند , چشمه ای که همواره آماده ی خوش آمد گویی به مردم دینه کوه و مهمانان آن هست *چشمه خنک دره * khonak dareh نام چشمه گویای این هست که این چشمه در دره ای واقع شده که نسبت به قسمت های دیگر ده مطلوب ترین و سردترین هوارو داره.... به این میگن یه خوش آمد گویی عالی ....

هریک از چشمه های ده وظیفه ی خاصی دارن , اصلی ترین آب شرب و مصارف خانگی اهالی از چشمه ی سری خانی sari khani  که بالای محل قرار گرفته  تامین میشه , البته تا زمانی که لوله کشی انجام نشده بود آب این چشمه هدر می رفت  و پس از انقلاب با کمک جهاد سازندگی و اهالی ده از این چشمه استفاده شد و مشکلات و سختی های تهیه ی آب برای منازل حل شد . چشمه ی دیگری به نام  جیره خانی jireh khani  هست که پایین ده در باغ های دشتان قرار گرفته . سری خانی و جیره خانی دو کلمه ی متضاد هم هستند .

قسمتی از بالای دینه کوه باغ هایی وجود دارد که با درختانی بسیار , چشم اندازهایی فوق العاده را خلق کرده اند , عطر گل ها و گیاهان کوهی و پونه  را می توان با قدم گذاشتن بر مسیر سربالایی این نقاشی خدا حس کرد , جوی آب زلالی از کنار این مسیر باریک عبور می کند , صدای آب جاری و آواز پرندگان طوری با هم سازگاری دارند که ناخودآگاه آدم را به سکوت وادار می کند سکوتی همانند لحظات حضور در کنسرت هنرمندانی چیره دست ... در طول مسیر هم با میوه ی خوش طعم تمشک از شما پذیرایی می شود , نام این باغ که چشمه های شیرین بیشماری دارد کامجو kamejo  ست ....

از چشمه ها ی کامجو برای آبیاری مزارع و باغ ها استفاده می شود . با وجود تمام زیبایی هایی که از کامجو گفتم , این تکه ای کوچک از هنر خدا در حال مدفون شدن زیر آواری از سنگ است , لازمه باز هم یادآوری کنم در صورت تکمیل پروژه ی راهسازی الموت-تنکابن , قدرنشناسی آدم ها به هیچ عنوان قابل چشم پوشی نیست ....

و اما دو چشمه ی دیگر ده که داستان متفاوتی دارن : * مم چشمه mam cheshmeh * و * یخچره yakh chereh *

خارج از روستا بعد از طی مسافتی کوتاه اول با مم چشمه برخورد خواهیم کرد و بعد با یخچره . این دو چشمه 2 نقش دارند , اولین نقش اینه که آب این دو چشمه به عنوان آب یخ داخل یخچال محسوب میشه که برای یخ شدن احتیاجی به یخچال ندارند . با وجود اینکه برسر گوارا بودن و خالص تر بودن آب یکی ازاین دو چشمه نسبت به چشمه ی دیگر هنوز اتفاق نظری بین اهالی نیست , اما چشمه ی یخچره همانطور که از اسمش پیداست یخ تر و خنک تر از مم چشمه هست و این دلیلی برمحبوبیت بیشترش نزد اهالی ست ...

تعجب نوشت :  معمولا " وقتی یکی از اهالی که سالیان طولانی به دینه کوه سفر نکرده و بعد از چند سال به ده میاد و یا مهمان غریبه ای که برای اولین بار به دینه کوه سفر کرده و قصد رفتن به یخچره می کنند , اتفاق هایی میفته که همواره موجبات برانگیخته شدن تعجب من رو فراهم میکنه . نمی دونم فضای یخچره چه احساسی بهشون میده , یهو بهشون وحی میشه , درک نمی کنم دقیقا" چه پروسه ای طی میشه , ناگهان شخص مورد نظر تصمیم میگیره سرشو ببره زیر آب یخ و خنک یخچره , دختر و پسر هم فرقی نمی کنه , از هر گروه این صحنه رو دیدم . ولی تفاوتی بین خانوم ها و آقایون دیدم که خانوم هارو عجیب تر جلوه میده , خانوم ها شامپویی جهت شستشوی بهتر مو به همراه می آوردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یا خداااااااااااااااا

 

نقش دوم این دو چشمه نقش توریستی و گردشگری ست . این چشمه ها در دره ای زیبا و با طبیعتی بکر قرار گرفتن . اگر تو دینه کوه شنیدید کسی گفت : ما بشوم دره ای گل ma  beshoom dare yi gal  سردر گم نشید , منظورش اینه که می خوام برم همون مم چشمه و یخچره  . دره ای گل تقریبا" بین این دو چشمه قرار گرفته و فصل بهار هم از این دره آب برف های در حال آب شدن سرازیر میشه و منظره ای زیبا به وجود میاره .

دره ای گل جایی هست که اگر دنبال جوان دینه کوه می گردید به احتمال زیاد اونجا می تونید حداقل یکی شو پیدا کنید البته نه همیشه .... اگر تابستون باشه و خبری از درس و دانشگاه و کار هم نباشه , صددرصد بنده و دو تا از دوستای عزیزم رو برسر چشمه خواهید دید , اگر اونجا رؤیت نشدیم در خنک دره هستیم , اگر خنک دره رؤیت نشدیم در امامزاده مشغول دخیل بستن با زنجیرهستیم و اگر هیچ جا رؤیت نشدیم  , اون روز روزیه که سرمون به سنگ خورده و سر به راه شدیم .

اگر شما هم مایل بودید برسر چشمه بشینید , خودتونو برای پاسخ دادن به یک سوال حیاتی که صددرصد اهالی ازشما خواهند پرسید آماده کنید , پاسخ به سوال ته کی ای وچه ای ؟te kiyey vacheyi   تو بچه ی کی هستی ؟ در دینه کوه اجباری ست ....

شب ها هم معمولا" آقایون مراسم مخصوص سرخ پوستان بومی را در این چشمه ها اجرا می کنند . آتشی عظیم برپا می کنند , دور آن می نشینند و به رقص و آواز می پردازند که تا پاسی از شب نوای هنرنمایی آن ها در داخل روستا به گوش میرسه . البته اخیرا" به لطف الهی اکثریت این جوانان سر به راه شدند و کسب و پیشه ای دارند و فقط دربرخی تعطیلات رسمی مجال اجرای آیین شبانه ی خود را دارند .

 

خلاصه ی کلام  تمام دینه کوه یه طرف و چشمه های زلالش یه طرف ........

کامجو

راه مم چشمه

مم چشمه

دره ای گل

دره ای گل

راه یخچره

یخچره

جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ | مینا پیکانی | نظرات ()

                                             

همانا ما از خدا هستیم وبه سوی او باز خواهیم گشت .

آدم وقتی این آیه رو به زبون میاره و بعدش یه نفس عمیق میکشه ,  تمام ناراحتی ها , نگرانی ها و دل مشغولی ها از ذهنش پاک میشه و بعد آرومه آرومه آروم ....

صبح روز پنج شنبه سی و یکم فروردین ماه شمس اله عمو ( عموی پدر و مادرم ) یکی از بزرگترهای دینه کوه و بیگ طایفه برای آغاز زندگی ای جدید , از این دنیای پر درد و رنج به دنیای زیبایی ها سفر کرد و ما رو از وجود مهربونش محروم کرد ....

تا به حال در  مراسم خاکسپاری شرکت نکرده بودم , چقدر تماشای صحنه ی به خاک سپردن عزیزانمون سخت و درد آوره , نمیشه باور کرد عزیز مهربونی که تا دیروز کنارمون بود , حالا جسمش زیر ترمه ای بی حرکت دراز کشیده ....

اما باز هم به این صحنه های دلخراش نگاه نکردم و ترجیح دادم به روح در حال پروازش به سمت خالق زیبایی ها , چند سوره هدیه کنم تا با آرامش این سفرطولانی رو آغاز کنه . دلم خواست از شمس اله عمو خندیدن های شیرینش تو خاطرم به قوت باقی بمونه , نه صحنه ی به خاک سپردن جسم بی جونش . خنده هایی که خیلی به خنده های پدربزرگم احسان اله بابا شباهت داشت ....

معمولا"هرانسانی رفتار و یا تیکه کلام خاص خودش رو داره . وقتی شمس اله عمو به خونه مون زنگ میزد , در اتمام حرفش می گفت : کاری داری بگوعمو بیاد برات انجام بده , چیزی احتیاج داری به عمو بگو ...

از خدای بزرگ آرامش جاودانگی شمس اله عمو رو درخواست می کنم . لطف می کنید اگر فاتحه ای به روحش هدیه کنید ....

شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ | مینا پیکانی | نظرات ()

آغاز شکوفایی غنچه ها , سرسبزی و طراوت , قدم زدن های عاشقانه زیر باران دلربا , شروع زندگی ای تازه  مبارک ....

آغاز بهار , فصل زیبایی ها مبارک .... سال نو مبارک ....

 سال 90 چطور گذشت ؟؟؟ مطابق میل شما گذشت ؟؟؟ چه خبر از اتفاق های بزرگ ؟؟؟ اگه یادتون باشه در آخرین پستم در سال 89 گفتم همیشه فکر می کردم سال 90 سالی خاص  با اتفاقای بزرگه , سال 90 برای شما سالی خاص بود؟؟

فکر من تحقق پیدا کرد و واقعا" 90 برای من سالی متفاوت شد , اگر پیگیر وبلاگم بوده باشید متوجه شدید که اسفند ماه 90 هیچ فعالیتی در جوان دینه کوه نداشتم . این کم کاری بی دلیل نبود . تمامی روزهای اسفندماه من در بهت و ناباوری به سر می بردم و به نوعی حالت معلق بودن بین آسمان و زمین رو داشتم , به این خاطر به هیچ وجه دست و دلم به سمت قلم و دینه کوه و وبلاگ و اینترنت نمی رفت . علت این ناباوری های من , دیدار معشوق بود اون هم به صورت اتفاقی و پیش بینی نشده . سفر به کربلای معلی غیرقابل باورترین و جذاب ترین پیشامد تا به امروز برای من بود . دیدن سرزمینی که عطر وجود پاک ترین و کامل ترین انسان ها , امامان معصوم رو تو جای جایش میشه استشمام کرد بزرگترین سورپرایز زندگی من بود ... قصد مکتوب کردن سفرنامه ام را داشتم ولی روحم تمام مدت اقامت در عراق در پرواز بود و متأسفانه باز دستم به قلم نرفت که نرفت .....

با وجود این سفر مقدس و رویایی , سفر به دینه کوه رو در تعطیلات عید از دست ندادم و تقریبا" روز چهارم نوروز به سمت دینه کوه رفتیم . چشم شیطون کور و گوشش کر جاده از سمت الموت خوب بود و مشکل آنچنانی نداشت فقط مثل همیشه پایین روستای آزادرود(عسلسر) دچار اشکال بود ولی نه خیلی حاد , یه مشکل کوچک دیگه یه دره نزدیک دینه کوه به نام غمشکی دره ghamshaki dareh بود که کوه ریزش کرده بود ولی ما قوی ترین مردان رو به همراه داشتیم و مشکل حل شد , در نتیجه امسال نیازی به پیاده روی نبود و تا پارکینگ منزلمون پیش رفتیم , البته جاده ی بالامحل هم پرسنگ شده بود و بسته بود که این بار قوی ترین مردان و زنان هر دو گروه شروع به فعالیت کردند و در اینجا بنده با توجه به کربلایی شدنم دست بر روی کمر گذاشتم و با اکراه فراوان به نظاره ی کارگران در حال کار مشغول شدم .... این ماه روی موضوع و مطلب خاص و قابل توجهی کار نکردم و هدفم معذرت خواهی از دوستان خوبم و تبریک سال نو بود ...

دوستان و همراهانی که همواره به من و وبلاگ خودشون لطف داشتند و از جوان دینه کوه دیدن کردند , به خاطر حضورتون و بازدیدهاتون در این فاصله خیلی متشکرم و خیلی متأسفم به خاطر کوتاهی و کم کاری ای که از سمت من در این مدت پیش اومد .

امیدوارم تمام سال های زندگیتون ویژه و بی نهایت عالی باشه , سال  91  مبارک .....

 

 

 

 

چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | مینا پیکانی | نظرات ()

چه شب سردیه امشب ! بارون شدیدی داره میاد , صدای قطره های بارون رو می شنوم که محکم خودشونو به برگ های درخت های باغ می زنن . یه نور خیره کننده ای تو آسمون دیدم شبیه ریشه های درخت , انگار ریشه های درختای طبقات بالاتر از آسمونه . چه صدای وحشتناکی ! چی شد؟؟؟!! چرا برقا قطع شد ؟ شارژ موبایلم تموم شده ولی یه فانوس پشت پنجره هست , صبر کن تا روشنش کنم ... حالا بهتر شد . خواستم یه لحظه تو ایوان بشینم تا بارون رو تماشا کنم , به قدری نور نزدیک و ترس برانگیز بود که باعث شد فریاد زنان فرار کنم و بیام داخل خونه . صدای رعد وبرق چقدر توی کوه زیاده و چقدر واضح میشه نورش رو دید , این رعدوبرق هاست که واقعا" احتیاج به خوندن نماز آیات داره . یکی داره در حیاط رو میزنه , چقدر با شدت هم در میزنه , حتما" زیر بارون خیسه خیس شده , بزار ببینم کیه ... همسایه بود نفت می خواست برای روشن کردن فانوسش , مثل اینکه با وجود پیشرفت تکنولوژی , در مواقع اضطراری در روستاها همچنان به ابتدایی ترین وسایل که خیلی وقته دارن خاک می خورن محتاج هستیم , چقدر عالی ...

یه چیزی توی باغ تکون خورد ... خوب نمی تونم ببینم... رفت پشت درخت آلبالو , فکر کنم خرگوش بود , ولی نه از خرگوش خیلی بزرگتره . یا خدا ... روباه نباشه ؟؟!! آخه چندبار توی ایوان خونه ی شمس الله عمو دوتا روباه دیدم ولی از دور . باید فانوس رو جلوتر بگیرم ... این دیگه چیه ه ه ه ه ؟؟!!! شبیه آدمه ولی چرا این شکلیه ؟؟؟ موهای بلندی داره که همشو ریخته روی صورت زشتش , لباسای کهنه و بلندی به تن داره و یه گردنبند آویزون که چیزای عجیب تری هم بهش وصله تو گردنشه . از پشت درخت زل زده منو نگاه میکنه .... بسم الله ه ه ه ..... استرس

جن :  دینه کوه داستان هایی مانند داستان بالا که تا حدودی زاییده ی تخیل من بود و از وجود جن حکایت می کند بسیار دارد . سوالی در اینجا مطرح است : آیا واقعا" این موجوداتی که دیده شده جن هستند و یا توهم ناشی از ترس , این موجودات تخیلی رو در ذهن به وجود می آورد ؟ براساس آیات ذکر شده در قرآن علم به این موضوع هست که این موجودات وجود دارد ولی آیا این موجودات دیده شده همان جن هستند یا خیر ؟؟؟

تا حالا به لباس مادربزرگ ها توجه کردید؟ مادربزرگ ها و به طور کل زنان روستایی همیشه سنجاقی به لباسشون متصل کردند , اعتقاد جالبی پشت این حرکت هست : سنجاقی همواره با خود داشتند جهت دور ساختن جن !!!!! من در مورد سنجاق و سوزن موضوع جالب دیگری هم شنیدم . گفته شده اگر جنی را دیدی و سنجاق یا سوزنی به او بزنی , تحت فرمان تو درمیاد !!!!! قدیما خانوما چه شیرزن هایی بودن ؟؟؟؟؟!!!! سوزن باخودشون برمیداشتن تا اگر احیانا" جن دیدن برن نزدیکش , بهش سوزن بزنن تا همیشه جن مورد نظر دم دستشون باشه !!!!!!!!!! متفکرنیشخند

مامانم می گفت وقتی قصد داشتند شب هنگام به آبیاری باغ ها برن , مادربزرگم یک چاقو و یک تکه نان باز هم برای دور کردن اجنه بهشون میداده !!!

چقدر این چند پاراگراف علامت تعجب داره !!!!!!!!!!!!!!

آل : حتما" کلمه ی آل به گوشتون خورده , دینه کوهی ها میگن آلی زنک ali zenak , در نتیجه آل دینه کوه یه خانوم هست به خاطر پسوند زنک ...... نیشخند

قدیمی ترها میگفتن : خانوم باردار و یا خانومی که به تازگی کودکش رو به دنیا آورده تنها نزارید , چون آل میاد اذیتش میکنه و فرزندشو با خودش میبره . این اعتقاد در دینه کوه هم بوده . چندسال پیش من کتابی در رابطه با آل خوندم ولی متأسفانه نام نویسنده ی کتاب رو فراموش کردم , در این کتاب موضوع آل این طور بررسی شده بود که در گذشته به دلیل رعایت نکردن استانداردهای بهداشتی در زمان زایمان مشکلاتی برای مادر وفرزند به وجود می آمده که گاهی اوقات باعث مرگ مادر ویا فرزندش میشده و به دلیل اعتقادات خرافی می گفتند آل بچه را برده و همچنین بعد از تولد کودک , به دلیل حال بد جسمانی مادر و گاهی اوقات تب شدید او , مادر دچار توهماتی می شده است درست همانند مادربزرگ من . در نتیجه آل وجود خارجی ندارد .

مادربزرگم ( حاجیه خانوم ) ازاتفاقی که برای خودش پیش اومده بود , زمانی که یکی از کودکانش تازه متولد شده بود برای ما می گفت :شبی تنها در خانه بوده و مشغول رسیدگی به امور کودکش  , ناگهان چشمش به سقف خونه میفته ... زنی بسیار غیرطبیعی رو میبینه که سرش رو از باجه ( سوراخی در سقف خانه های روستایی ) آویزون کرده .... من این داستان رو واقعی نمی دونم چون این حاجیه خانوم ما در مواقع تنهایی بسیار ترسو و خیالاتی ست و من تردید ندارم که توهمی بیش نبوده . عینک

مزرت : کلمه ی جالبی هست که همچنان استفاده از آن در دینه کوه رایجه . امسال تابستان من و 2 تا از دوستای خیلی گلم برسرچشمه نشسته بودیم و گذر عمر را می دیدیم , هوا هم رو به تاریکی می رفت , یکی از مادربزرگ های دوست داشتنی و طنز دینه کوه ( مفروز خانوم همسرآقا کاظم ) اومد تا کمی از آب چشمه رو برداره , وقتی مارو دید با گویش شیرین دینه کوهیش گفت : ( ای خاکان ! ببانم این جه چی منید ؟ این جه آلی زنک دره , مزرت مبید , پابید بشیم خانه . ) ( ey khakan ! babanem in jeh chi menid ? in jeh ali zenak derah , mazerat mebid , pa bid beshim khanah .) قلب

کلمه ی مورد نظر مزرت mazerat  هست که بنده به صلاح دید خودم اندکی دخل و تصرف در این اصطلاح کردم و به جای مزرت شدن از معذرت خواستن استفاده می کنم . مزرت شدن به معنی ترسیدن شدید است و عواقب آن هم دیوانگی ست . یول

تست ترس : جوانان دینه کوه گاهی اوقات حرکات عجیبی از خودشون نشون میدن که آدم رو به فکر کردن وادار می کنند , چه جوان های قدیم و چه جوان های جدید , کارهایی که نسل به نسل تکرار شده و همچنان به قوت پابرجاست . این حرکات تحت عنوان تست ترس انجام میشه .

نزدیکای غروب پسرها دور هم جمع میشن , پس از کلی شادی و رقص و پایکوبی و سه تا نقطه , باهم شرط بندی می کنند , نکته ی جالب اینه که موضوع شرط بندی چی هست ؟؟؟!!! با هم قرار می گذارند که هرکس که نترس تره از غروب به امامزاده بره وتا صبح فردا اونجا بمونه و یا اینکه به مرده شور خونه ی ده بره و بازهم تا صبح اونجا بمونه , با این تفاوت که روی سنگی که داخل مرده شورخونه هست بخوابه !!!( از این سنگ برای شستشوی اجساد برروی آن استفاده می شده است .) هم در امامزاده و هم در مرده شورخونه شرط براین است که درب ها از پشت بسته بشه و راه فراری نباشه . و اینجاست که شاعر میگه آدم رو سگ بگیره ولی جو نگیره ..... اصولا" آقایون موجوداتی قابل تأمل هستند ..... متفکر

و اما مواظب باشید به دینه کوه سفر کردید مزرت نشید . نیشخند

یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ | ٧:٠٧ ‎ب.ظ | مینا پیکانی | نظرات ()
درباره وبلاگ
لینک های ویژه
امکانات وب