جوان دینه کوه
قزوین _ الموت
لینک دوستان

                                             

همانا ما از خدا هستیم وبه سوی او باز خواهیم گشت .

آدم وقتی این آیه رو به زبون میاره و بعدش یه نفس عمیق میکشه ,  تمام ناراحتی ها , نگرانی ها و دل مشغولی ها از ذهنش پاک میشه و بعد آرومه آرومه آروم ....

صبح روز پنج شنبه سی و یکم فروردین ماه شمس اله عمو ( عموی پدر و مادرم ) یکی از بزرگترهای دینه کوه و بیگ طایفه برای آغاز زندگی ای جدید , از این دنیای پر درد و رنج به دنیای زیبایی ها سفر کرد و ما رو از وجود مهربونش محروم کرد ....

تا به حال در  مراسم خاکسپاری شرکت نکرده بودم , چقدر تماشای صحنه ی به خاک سپردن عزیزانمون سخت و درد آوره , نمیشه باور کرد عزیز مهربونی که تا دیروز کنارمون بود , حالا جسمش زیر ترمه ای بی حرکت دراز کشیده ....

اما باز هم به این صحنه های دلخراش نگاه نکردم و ترجیح دادم به روح در حال پروازش به سمت خالق زیبایی ها , چند سوره هدیه کنم تا با آرامش این سفرطولانی رو آغاز کنه . دلم خواست از شمس اله عمو خندیدن های شیرینش تو خاطرم به قوت باقی بمونه , نه صحنه ی به خاک سپردن جسم بی جونش . خنده هایی که خیلی به خنده های پدربزرگم احسان اله بابا شباهت داشت ....

معمولا"هرانسانی رفتار و یا تیکه کلام خاص خودش رو داره . وقتی شمس اله عمو به خونه مون زنگ میزد , در اتمام حرفش می گفت : کاری داری بگوعمو بیاد برات انجام بده , چیزی احتیاج داری به عمو بگو ...

از خدای بزرگ آرامش جاودانگی شمس اله عمو رو درخواست می کنم . لطف می کنید اگر فاتحه ای به روحش هدیه کنید ....

[ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مینا پیکانی ]

آغاز شکوفایی غنچه ها , سرسبزی و طراوت , قدم زدن های عاشقانه زیر باران دلربا , شروع زندگی ای تازه  مبارک ....

آغاز بهار , فصل زیبایی ها مبارک .... سال نو مبارک ....

 سال 90 چطور گذشت ؟؟؟ مطابق میل شما گذشت ؟؟؟ چه خبر از اتفاق های بزرگ ؟؟؟ اگه یادتون باشه در آخرین پستم در سال 89 گفتم همیشه فکر می کردم سال 90 سالی خاص  با اتفاقای بزرگه , سال 90 برای شما سالی خاص بود؟؟

فکر من تحقق پیدا کرد و واقعا" 90 برای من سالی متفاوت شد , اگر پیگیر وبلاگم بوده باشید متوجه شدید که اسفند ماه 90 هیچ فعالیتی در جوان دینه کوه نداشتم . این کم کاری بی دلیل نبود . تمامی روزهای اسفندماه من در بهت و ناباوری به سر می بردم و به نوعی حالت معلق بودن بین آسمان و زمین رو داشتم , به این خاطر به هیچ وجه دست و دلم به سمت قلم و دینه کوه و وبلاگ و اینترنت نمی رفت . علت این ناباوری های من , دیدار معشوق بود اون هم به صورت اتفاقی و پیش بینی نشده . سفر به کربلای معلی غیرقابل باورترین و جذاب ترین پیشامد تا به امروز برای من بود . دیدن سرزمینی که عطر وجود پاک ترین و کامل ترین انسان ها , امامان معصوم رو تو جای جایش میشه استشمام کرد بزرگترین سورپرایز زندگی من بود ... قصد مکتوب کردن سفرنامه ام را داشتم ولی روحم تمام مدت اقامت در عراق در پرواز بود و متأسفانه باز دستم به قلم نرفت که نرفت .....

با وجود این سفر مقدس و رویایی , سفر به دینه کوه رو در تعطیلات عید از دست ندادم و تقریبا" روز چهارم نوروز به سمت دینه کوه رفتیم . چشم شیطون کور و گوشش کر جاده از سمت الموت خوب بود و مشکل آنچنانی نداشت فقط مثل همیشه پایین روستای آزادرود(عسلسر) دچار اشکال بود ولی نه خیلی حاد , یه مشکل کوچک دیگه یه دره نزدیک دینه کوه به نام غمشکی دره ghamshaki dareh بود که کوه ریزش کرده بود ولی ما قوی ترین مردان رو به همراه داشتیم و مشکل حل شد , در نتیجه امسال نیازی به پیاده روی نبود و تا پارکینگ منزلمون پیش رفتیم , البته جاده ی بالامحل هم پرسنگ شده بود و بسته بود که این بار قوی ترین مردان و زنان هر دو گروه شروع به فعالیت کردند و در اینجا بنده با توجه به کربلایی شدنم دست بر روی کمر گذاشتم و با اکراه فراوان به نظاره ی کارگران در حال کار مشغول شدم .... این ماه روی موضوع و مطلب خاص و قابل توجهی کار نکردم و هدفم معذرت خواهی از دوستان خوبم و تبریک سال نو بود ...

دوستان و همراهانی که همواره به من و وبلاگ خودشون لطف داشتند و از جوان دینه کوه دیدن کردند , به خاطر حضورتون و بازدیدهاتون در این فاصله خیلی متشکرم و خیلی متأسفم به خاطر کوتاهی و کم کاری ای که از سمت من در این مدت پیش اومد .

امیدوارم تمام سال های زندگیتون ویژه و بی نهایت عالی باشه , سال  91  مبارک .....

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مینا پیکانی ]

چه شب سردیه امشب ! بارون شدیدی داره میاد , صدای قطره های بارون رو می شنوم که محکم خودشونو به برگ های درخت های باغ می زنن . یه نور خیره کننده ای تو آسمون دیدم شبیه ریشه های درخت , انگار ریشه های درختای طبقات بالاتر از آسمونه . چه صدای وحشتناکی ! چی شد؟؟؟!! چرا برقا قطع شد ؟ شارژ موبایلم تموم شده ولی یه فانوس پشت پنجره هست , صبر کن تا روشنش کنم ... حالا بهتر شد . خواستم یه لحظه تو ایوان بشینم تا بارون رو تماشا کنم , به قدری نور نزدیک و ترس برانگیز بود که باعث شد فریاد زنان فرار کنم و بیام داخل خونه . صدای رعد وبرق چقدر توی کوه زیاده و چقدر واضح میشه نورش رو دید , این رعدوبرق هاست که واقعا" احتیاج به خوندن نماز آیات داره . یکی داره در حیاط رو میزنه , چقدر با شدت هم در میزنه , حتما" زیر بارون خیسه خیس شده , بزار ببینم کیه ... همسایه بود نفت می خواست برای روشن کردن فانوسش , مثل اینکه با وجود پیشرفت تکنولوژی , در مواقع اضطراری در روستاها همچنان به ابتدایی ترین وسایل که خیلی وقته دارن خاک می خورن محتاج هستیم , چقدر عالی ...

یه چیزی توی باغ تکون خورد ... خوب نمی تونم ببینم... رفت پشت درخت آلبالو , فکر کنم خرگوش بود , ولی نه از خرگوش خیلی بزرگتره . یا خدا ... روباه نباشه ؟؟!! آخه چندبار توی ایوان خونه ی شمس الله عمو دوتا روباه دیدم ولی از دور . باید فانوس رو جلوتر بگیرم ... این دیگه چیه ه ه ه ه ؟؟!!! شبیه آدمه ولی چرا این شکلیه ؟؟؟ موهای بلندی داره که همشو ریخته روی صورت زشتش , لباسای کهنه و بلندی به تن داره و یه گردنبند آویزون که چیزای عجیب تری هم بهش وصله تو گردنشه . از پشت درخت زل زده منو نگاه میکنه .... بسم الله ه ه ه ..... استرس

جن :  دینه کوه داستان هایی مانند داستان بالا که تا حدودی زاییده ی تخیل من بود و از وجود جن حکایت می کند بسیار دارد . سوالی در اینجا مطرح است : آیا واقعا" این موجوداتی که دیده شده جن هستند و یا توهم ناشی از ترس , این موجودات تخیلی رو در ذهن به وجود می آورد ؟ براساس آیات ذکر شده در قرآن علم به این موضوع هست که این موجودات وجود دارد ولی آیا این موجودات دیده شده همان جن هستند یا خیر ؟؟؟

تا حالا به لباس مادربزرگ ها توجه کردید؟ مادربزرگ ها و به طور کل زنان روستایی همیشه سنجاقی به لباسشون متصل کردند , اعتقاد جالبی پشت این حرکت هست : سنجاقی همواره با خود داشتند جهت دور ساختن جن !!!!! من در مورد سنجاق و سوزن موضوع جالب دیگری هم شنیدم . گفته شده اگر جنی را دیدی و سنجاق یا سوزنی به او بزنی , تحت فرمان تو درمیاد !!!!! قدیما خانوما چه شیرزن هایی بودن ؟؟؟؟؟!!!! سوزن باخودشون برمیداشتن تا اگر احیانا" جن دیدن برن نزدیکش , بهش سوزن بزنن تا همیشه جن مورد نظر دم دستشون باشه !!!!!!!!!! متفکرنیشخند

مامانم می گفت وقتی قصد داشتند شب هنگام به آبیاری باغ ها برن , مادربزرگم یک چاقو و یک تکه نان باز هم برای دور کردن اجنه بهشون میداده !!!

چقدر این چند پاراگراف علامت تعجب داره !!!!!!!!!!!!!!

آل : حتما" کلمه ی آل به گوشتون خورده , دینه کوهی ها میگن آلی زنک ali zenak , در نتیجه آل دینه کوه یه خانوم هست به خاطر پسوند زنک ...... نیشخند

قدیمی ترها میگفتن : خانوم باردار و یا خانومی که به تازگی کودکش رو به دنیا آورده تنها نزارید , چون آل میاد اذیتش میکنه و فرزندشو با خودش میبره . این اعتقاد در دینه کوه هم بوده . چندسال پیش من کتابی در رابطه با آل خوندم ولی متأسفانه نام نویسنده ی کتاب رو فراموش کردم , در این کتاب موضوع آل این طور بررسی شده بود که در گذشته به دلیل رعایت نکردن استانداردهای بهداشتی در زمان زایمان مشکلاتی برای مادر وفرزند به وجود می آمده که گاهی اوقات باعث مرگ مادر ویا فرزندش میشده و به دلیل اعتقادات خرافی می گفتند آل بچه را برده و همچنین بعد از تولد کودک , به دلیل حال بد جسمانی مادر و گاهی اوقات تب شدید او , مادر دچار توهماتی می شده است درست همانند مادربزرگ من . در نتیجه آل وجود خارجی ندارد .

مادربزرگم ( حاجیه خانوم ) ازاتفاقی که برای خودش پیش اومده بود , زمانی که یکی از کودکانش تازه متولد شده بود برای ما می گفت :شبی تنها در خانه بوده و مشغول رسیدگی به امور کودکش  , ناگهان چشمش به سقف خونه میفته ... زنی بسیار غیرطبیعی رو میبینه که سرش رو از باجه ( سوراخی در سقف خانه های روستایی ) آویزون کرده .... من این داستان رو واقعی نمی دونم چون این حاجیه خانوم ما در مواقع تنهایی بسیار ترسو و خیالاتی ست و من تردید ندارم که توهمی بیش نبوده . عینک

مزرت : کلمه ی جالبی هست که همچنان استفاده از آن در دینه کوه رایجه . امسال تابستان من و 2 تا از دوستای خیلی گلم برسرچشمه نشسته بودیم و گذر عمر را می دیدیم , هوا هم رو به تاریکی می رفت , یکی از مادربزرگ های دوست داشتنی و طنز دینه کوه ( مفروز خانوم همسرآقا کاظم ) اومد تا کمی از آب چشمه رو برداره , وقتی مارو دید با گویش شیرین دینه کوهیش گفت : ( ای خاکان ! ببانم این جه چی منید ؟ این جه آلی زنک دره , مزرت مبید , پابید بشیم خانه . ) ( ey khakan ! babanem in jeh chi menid ? in jeh ali zenak derah , mazerat mebid , pa bid beshim khanah .) قلب

کلمه ی مورد نظر مزرت mazerat  هست که بنده به صلاح دید خودم اندکی دخل و تصرف در این اصطلاح کردم و به جای مزرت شدن از معذرت خواستن استفاده می کنم . مزرت شدن به معنی ترسیدن شدید است و عواقب آن هم دیوانگی ست . یول

تست ترس : جوانان دینه کوه گاهی اوقات حرکات عجیبی از خودشون نشون میدن که آدم رو به فکر کردن وادار می کنند , چه جوان های قدیم و چه جوان های جدید , کارهایی که نسل به نسل تکرار شده و همچنان به قوت پابرجاست . این حرکات تحت عنوان تست ترس انجام میشه .

نزدیکای غروب پسرها دور هم جمع میشن , پس از کلی شادی و رقص و پایکوبی و سه تا نقطه , باهم شرط بندی می کنند , نکته ی جالب اینه که موضوع شرط بندی چی هست ؟؟؟!!! با هم قرار می گذارند که هرکس که نترس تره از غروب به امامزاده بره وتا صبح فردا اونجا بمونه و یا اینکه به مرده شور خونه ی ده بره و بازهم تا صبح اونجا بمونه , با این تفاوت که روی سنگی که داخل مرده شورخونه هست بخوابه !!!( از این سنگ برای شستشوی اجساد برروی آن استفاده می شده است .) هم در امامزاده و هم در مرده شورخونه شرط براین است که درب ها از پشت بسته بشه و راه فراری نباشه . و اینجاست که شاعر میگه آدم رو سگ بگیره ولی جو نگیره ..... اصولا" آقایون موجوداتی قابل تأمل هستند ..... متفکر

و اما مواظب باشید به دینه کوه سفر کردید مزرت نشید . نیشخند

[ یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مینا پیکانی ]

تا حالا براتون پیش اومده که دلتون بخواد تو زمان گذشته زندگی کنید , تو دورانی که همه چیزش ساده و بی ریا و پاک و در عین حال زیبا باشه  ؟؟؟؟ به نظر شما آیا واقعا" روزهای گذشته رنگ و بوی دیگه ای داشته ؟؟؟؟؟

یه شب سرد زمستونی رو تصور کنید با یه کرسی گرم و پرازحرارت و یه فانوس که فضای خونه رو روشن کرده , همه ی اعضای خانواده دور کرسی نشستند همراه با حضور گرم و مهربون پدر بزرگ و مادربزرگ , جوی کاملا" صمیمی و شاد ..... درطول شب نشین پدربزرگ خاطرات شیرین زندگیش رو با مهارت و فن بیان بالا به زیبایی تعریف می کنه و شما تمام شب مجذوب حرف های پدربزرگ هستید و طنین دل انگیز صدای پدربزرگ تو گوشتون هست و در نهایت وارد یه رویای محسور کننده بشید , رویایی که فقط تو خواب میشه تجربه کرد ..... این شب زمستونی گذشته ای بود که من فقط یک بار در دینه کوه تجربه کردم  , تجربه ای که در کودکی به دستش آوردم و لذت اون خاطره هنوز تو ذهنم به قوت باقی مونده.

خاطره ی من بخش بسیار کوچکی از گذشته ی خوشرنگ و پربار دینه کوست که تقریبا"دیگه اثری از اون گذشته ی زیبا نیست , دینه کوه امروز کاملا" متفاوت از دینه کوه دیروزه , همه چیز دچار تغییر شده حتی مردمانش .....

حالا یه سوال بحث برانگیز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دینه کوه چقدر قدیمی هست ؟؟؟؟؟

چندین راه برای تشخیص سن دینه کوه به طور تقریبی هست . درختان ده که توسط انسان کاشته شده اند بسیار قطور هستند و تعداد لایه های تشکیل دهنده ی برخی درختان بسیار بالاست , در بررسی ای که در زمان محمدرضاشاه انجام شد طول عمر درختان حدود 1300 سال تخمین زده شد . علاوه بر درختان , خاک هم گویای عمر دینه کوست , مدتی پیش تعدادی از اهالی مشغول ساختمان سازی بر روی محل گورستان قدیمی دینه کوه بودند , به قبوری برخورد کردند که اجساد به صورت عمودی دفن شده بودند و این سبک قبرها متعلق به قوم گبری ( زرتشت ) هست ولی مسأله ای در این بین وجود داره : چرا اثری از آتشکده ,عبادتگاه زرتشتیان در ده نیست ؟؟؟؟ پاسخی احتمالی برای این سوال هست , تابستان سال گذشته ما در عمق 4 متری زیر منزلمان به مواردی برخورد کردیم که جالب توجه بود , در عمق چهارمتری کوره ای را یافتیم که مشخص نبود برای سفالگری ست یا آهنگری , از این جهت که هم کوزه هایی سفالین و هم تکه هایی از فلز آنجا بود , ما در ابتدا تصور می کردیم کوزه ها طبق رسوم گذشتگان در خاک مدفون شدند ولی با دیدن کوره به این نتیجه رسیدیم که اینجا محل کار سفالگر یا آهنگری بوده و علت مدفون شدنش در خاک زلزله ای بسیار سنگین بوده . برطبق این احتمالات میشه گفت آتشکده هم در اثر زلزله به طور کامل تخریب شده است . خلاصه ی کلام آیا می تونیم با اطمینان بگیم دینه کوه روستایی با قدمتی بسیاربالاتراز 1500 سال است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پیکانی یا بیگانی ؟؟؟؟؟

روستای دینه کوه همانند دیگر روستاها متشکل از چندین طایفه ست , این طایفه ها عبارتند از : رارای طایفه , صالح طایفه , بیگ طایفه , سادات و .... نام طایفه ها معمولا" از نام  یا لقب اجدادشان گرفته شده است .

بیگانی :  قبل از پادشاهی رضاخان , مردم دینه کوه همانند دیگر مردم ایران نام فامیل و خانوادگی نداشتند تا اینکه به دستور رضاخان در سال 1303 داشتن سجل برای همه ی مردم اجباری شد . مصادف با همین وقایع کدخدای وقت روستای دینه کوه ( محمدرضا ) فوت شد و طبق رسوم آن زمان فرزندش دلاور کدخدای محل شد در حالی که جوانی ناپخته بود . ابراهیم بیگ ( جد پدری من ) به عنوان پیشکاری جاافتاده در منزل دلاور مشغول به فعالیت بوده . دراین بین از اداره ی تازه تأسیس ثبت احوال و ژاندارمری جهت جمع آوری اطلاعات برای صدور سجل , مأمورانی به دینه کوه و منزل کدخدای ده آمدند . با وجود کم سن وسالیه دلاور کدخدای ده , مأمورین سوالات خود را از ابراهیم بیگ پرسیدند . آن ها از ابراهیم پرسیدند : لقب تو چیست ؟؟ ( ابراهیم همانند پدرانش ملقب به بیگ بود : کامران بیگ , صمد بیگ و ابراهیم بیگ . برادر بزرگترش هم خلیل بیگ بود که از یاران میرزا کوچک خان بود . ) ابراهیم در پاسخ  گفت : بیگ . به پیشنهاد مأمورین نام خانوادگی او بیگانی شد و ابراهیم هم پذیرفت . بعد از این نامگذاری , از اهالی خواسته شد برای انتخاب نام خانوادگی برای خود به منزل کدخدا بیایند , که همه ی مردم ده توافق کردند نام خانوادگی آن ها هم همان بیگانی باشد . در اینصورت تمام اهالی بیگانی خوانده شدند و سادات هم موسوی .

این ماجرایی بود که از زبان ابراهیم و دلاور شنیده شده بوده و در دفتر خاطرات دلاور مکتوب است و تا حدود زیادی به واقعیت نزدیک است و دور از ذهن نیست .

پیکانی : و اما پیکانی ......

این نام خانوادگی برای مردم دینه کوه نیست , تمام پیکانی ها مردم ترک زبان هستند , در صورتی که ما کوچکترین اطلاعاتی از زبان ترکی نداریم . حالا چی شد که در حال حاضر بیشتر دینه کوهی ها پیکانی هستند ؟؟؟؟؟

یه موضوع خیلی جالبی هست , اگر شما شناسنامه ی دینه کوهیان رو ببینید بسیار متعجب میشید . شناسنامه ی اغلب دینه کوهی ها مشکل داره , انواع و اقسام نام فامیلی وجود داره ( بیگانی , پیکانی , بیکانی , پبکانی , پیگانی ) و مشتقاتی دیگر ..... تمام این فامیلی ها از بی دقتی در نوشتار مأمورین حاصل شده و در نهایت با گذشت زمان باعث تغییر نام فامیل از بیگانی به پیکانی شده . این بی دقتی موجب شده تا دینه کوهیان همیشه از اشکالات شناسنامه ای خود رنج ببرند و مدام در اداره ها باشند .

این یعنی چی ؟؟؟ یعنی مشکلی که ایرانی ها همیشه ازش رنج می برن و کوچکترین تلاشی نمی کنند تا این مشکل رو حل کنند : بی مسئولیت بودن  . اگر ما یادبگیریم در مقابل کاری که بهمون سپرده شده مسئولیت پذیر باشیم و کار رو با دقت و کیفیت و با رضایت کامل از کارمون انجام بدیم , دیگه این مردم آزاری ها پیش نمیاد . آقا یا خانوم محترم اگه شغلتو دوست نداری و از عهده ی انجامش برنمیای , قبولش نکن و کارتو رها کن . کار دیگه ای پیدا نمی کنی ؟؟؟؟ خوب گدایی کن , به جون خودم پولی که از این را به دست میاد حلال تره تا اینکه بشینی پشت میز و مردم و معطل خودت کنی و بعد با کلی اکراه کار مردم رو انجام بدی , آخرشم معلوم میشه که کار نکردی بلکه خاله بازی کردی . اون دنیا همین مردم به حسابت رسیدگی میکنن ها .

مردم دینه کوه : اقوام و طوایف نامبرده از قدیم تاکنون در کنار هم روزگار سپری می کنند , حالا گاهی اوقات با خوبی و گاهی اوقات با بدی و کدورت که مسأله ای کاملا" طبیعی ست . هر طایفه ای خصوصیات خاص خودشون رو دارن که لزومی نمی بینم خصوصیات اقوام رو ذکرکنم .

اما یک خصلت بسیار ناپسندی بین اغلب مردم دینه کوه هست که البته ناگفته نماند خصلت بیشتر ایرانیان هم هست :

غیبت و قضاوت

من به عنوان یک جوان این عادات دردآور رو به شدت در بین مردم دینه کوه دیدم و درک کردم . مسأله ی بهشت و جهنم رو برای لحظه ای کنار بزارید , به نظر شما چرا خدای نیک پسندمون به ما دستور داده که این رفتارهای زشت رو به هیچ وجه انجام ندیم ؟؟؟ غیر از اینه که می خواد از کنار هم بودن و زندگی کردن لذت ببریم ؟؟؟ زندگی خصوصیه هرکس به خودش مربوطه و ما اصلا" در جایگاهی نیستیم که به غیبت و قضاوت در مورد دیگران بنشینیم , خدا تو قرآنش به صراحت گفته : شما حق قضاوت در مورد بندگان منو ندارید چون صلاحیت این کاررو ندارید , تنها منم که به عدالت قضاوت می کنم .

چقدر خوب میشه اگه جوانان سنت شکنی کنن و این مسیر رو عوض کنن , ای کاش فراموش نکنیم ما زنده ایم برای زندگی کردن در نهایت زیبایی .

وبلاگ های دینه کوه : چند وبلاگ بسیار قوی و هنرمندانه درحال معرفی روستای دینه کوه هستند که من لینک این وبلاگ هارو در این پست گذاشتم تا در صورت تمایل از این وبلاگ های زیبا دیدن کنید .


[ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مینا پیکانی ]

ماه محرم شروع شد و حال و هوای خاص خودشم همراهش آورد , تمام روزای این ماه احساس می کنم حتی یک ثانیه هم تنها نیستم , حرفای توی دلم شنیده میشه اونم با گوش جان , یه وجود مقدس رو خیلی قوی کنارم حس می کنم به خاطر همین خوشحال میشم وقتی وارد این ماه میشیم , ماهی که هیچ دلی تنها نیست . مردم , خیابون ها و کوچه ها همه تغییر کردن . دیروز چندتا جوون داخل خیابون اصلی مشغول تعمیر چلچراغ بودن و بااین کار ترافیک ایجاد کرده بودن ولی در کمال تعجب هیچ کدوم از راننده ها چیزی نمیگفتن و برعکس همیشه هیچ جروبحث و دعوایی پیش نیومد , همه بدون کوچکترین اعتراضی منتظر شدن تا کار جوونا تموم شه . تمام روز داشتم به این موضوع فکر می کردم که چقدر این ماه خوب و دوست داشتنیه , همه ی مردم به خاطر یه اشتراک واحد با هم مهربونن , همدیگه رو می بخشند و به هم عشق می ورزند . ای کاش مردم همه ی عمرشون اینطوری می بودن , اونوقت چقدر زندگی جذاب و دوست داشتنی میشد .

حسینیه ها و تکیه ها و مساجد شروع به فعالیت کردن . روستای دینه کوه هم در این روزها مراسم خاصی داشت  . از اول ماه محرم هرشب مراسم سوگواری با حضور جمعیت کثیری از اهالی در مسجد دینه کوه آغاز میشد . روز هفتم ماه محرم متولیان امامزاده به همراه اهالی با نوحه خوانی و سینه زنی به سمت کوه امامزاده روانه می شدند تا الم ALAM ( چوب بلندی که مردم نیت می کردند و پارچه هایی را بر روی آن میبستند تا حاجت روا شوند , الم در جلوی دسته ی سینه زنان به حرکت در آورده میشد.) را با سلام و صلوات از امامزاده خارج کنند. الم به مسجد آورده میشد و تا ظهرعاشورا در ورودی مسجد قرار داده میشد. روز هشتم مردم روستای آزادرود ( عسلسر ) سینه زنان به روستای دینه کوه میامدند و مردم دینه کوه پذیرای آنان می شدند و روز نهم اهالی دینه کوه به روستای آزادرود می رفتند و باهم سوگواری می کردند . نزدیک نماز ظهر عاشورا همه ی اهالی در امامزاده تجمع می کردند و به سینه زنی می پرداختند . دینه کوهیان هرساله این زمان با نوحه ی خاصی سوگواری می کنند . در این بین پارچه های بسته شده بر روی الم را باز می کردند و به سینه زنان داده میشد تا سربند خود کنند و پس از آن دوباره پارچه ها را برروی الم می بستند و الم را در امامزاده قرار می دادند. هنگام اذان به مسجد برمیگشتند و بعد از خواندن نماز و صرف غذای امام حسین در مسجد , مراسم تعذیه خوانی آغاز میشد . شام غریبان هم جوانان و کودکان فانوس ها را روشن می کردند و در کوچه های ده حرکت می کردند و مداحی و سینه زنی می کردند . این اطلاعات رو من از زبان بزرگترها شنیدم و خودم تا به حال سعادت نداشتم که این صحنه های شیرین رو در دینه کوه تجربه کنم , در نتیجه ممکنه نواقصی داشته باشه که منتظر اصلاحیه ی دینه کوهیان عزیز هستم .

و اما دینه کوه امروز .... امروز دینه کوه تنهاست , امامزاده اش , مسجدش و کوچه هایش  . روستا خالی از سکنه ست و راه دسترسی به ده بسته . دینه کوه به خواب زمستانی رفت با تنهایی ای غم انگیز ....

در حال حاضر مردم دینه کوه به 2 قسمت تقسیم شدند , عده ای در کرج هستند و حسینیه ای دارند و عده ی کثیری در تهران که حسینیه ی اصلی دینه کوهیان را تشکیل داده اند با نام حسینیه ی حضرت ابواالفضل . مراسمی که در رابطه با ارتباطات دینه کوهی ها و آزادرودی ها گفتم همچنان در تهران ادامه داره ولی آزادرودی ها هم مانند دینه کوهی ها به 2 دسته تقسیم شدند .

نوحه ی خاصی که یادآور شدم نزدیک اذان ظهر عاشورا خوانده می شود از این قرار است :

**** یاران امیر مارا وقت نماز کشتند  , سردار دین مارا وقت نماز کشتند ,  ای داد تشنه کشتند ****

این  نوحه که البته من کاملش رو بلد نیستم حدود 20 دقیقه قبل از اذان توسط آقا معروف خوانده میشه و جوانان هم حلقه ای تشکیل می دهند و سینه زنی می کنند . به محض شروع شدن اذان , مردان نوای حسین حسین را سر می دهند و خود را برای نماز آماده می کنند .

تا حدود پنج سال پیش که عبدالله عمو خدا بیامرز زنده بود بعد از صرف غذا طبق رسوم قدیم دینه کوهیان تعذیه اجرا میشد ولی بعد از فوت عمو , مراسم تعذیه خوانی دیگر برگزار نشد و ما جوانان برای همیشه از اجرای زیبا و صدای دلنشین عمو و رسم شیرین دینه کوه محروم شدیم .

خوب تا جایی که ذهنم یاری کرد همه ی جزییات رو گفتم فقط موند یه مورد اونم سوگواری بین خانومای دینه کوه ..... فکر کنم دیگه لازم به توضیح نباشه دیگه , برای خانوما این تجمع در حسینیه به عنوان دیدوبازدید و تجدید خاطرات و بحث های حاشیه ای و سه تا نقطه تلقی میشه . ماشاءالله تکلیف کودکان هم که این وسط مشخص نیست و مهد کودکی شده این حسینیه ی ما . بنده خدا کوچولوهاهم این وسط هنگ میکنن نمی دونن باید سینه بزنن یا برقصن , کسی هم اون بین حواسش به این بیچاره ها نیست تا بهشون بگه چه کار کنن و خلاصه سربسته بگم این انرژی بچه ها هم راحت تخلیه میشه و کنترلی هم روشون نیست , بالاخره مادران دوست داشتنی و عزیز مشغول سوگواری هستند دیگه و اصلا" وقت نمی کنند به فرزندشون توجه کنند . خدا همسر حسن دایی رو حفظ کنه پامیشه چندبار تذکر میده و خواهش میکنه خانوما سکوت رو رعایت کنند ولی افسوس که فقط در حد 2 دقیقه تأثیرش می مونه . ولی این موضوع عمومیت نداره , اینطور نیست که همه حرف بزنن ها , بالاخره همه جا استثنا هم هست . اینطور بی نظمی فقط در روزهای تاسوعا و عاشورا که همه حضور دارند اتفاق میفته . قصد جسارت به خانومای گل دینه کوه رو ندارم ولی خوب از قدیم گفتن * تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها *

عکسی از الم ALAM که در حال حاضر در امامزاده ی دینه کوست گذاشتم , در این عکس تصاویر 2 تا از شهیدان عزیز دینه کوه هم مشهود هست , مرتضی پیکانی فرزند کامران عمو خدابیامرز و محسن پیکانی فرزند حاج جهانگیر . قبور این 2 شهید در بهشت زهرای تهران ست . یک شهید عزیز دیگه هم هست که قبر مطهرشون در دینه کوست , شهید سید جعفر موسوی فرزند سید مسلم . امیدوارم همه ی آدما زندگی رو با زیبایی به اتمام برسونن به مانند شهیدان که زیبا و با سرافرازی نزد پروردگار خود بازمی گردند .

برای حسین گریه نکنید برای خودتون گریه کنید و از حسین درخواست کنید تا کمکتون کنه تمام عمر حسینی زندگی کنید . برای من هم اختصاصی دعا کنید . شمارو به خدا فراموش نکنیدا .

پی نوشت :خوانندگان عزیز و محترم خالی از لطف نیست که به  پی نوشت ترکیبی من و دخترعموی گلم هم سری بزنید .  شب گرد دور یا نزدیک

 

[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مینا پیکانی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب
RSS Feed